سبزآبی

نوشته های خوابگرد

تبلیغات تبلیغات

هرگز رهایم مکن

انگار که تازه راه رفتن رو یاد گرفته باشم. بالاخره از خونه بیرون میام. تنها و سوار اتوبوس می‌شم و ذوقی ندارم. همراه خیالی من سیناست. دستم رو دورش حلقه میکنم. همون قدر هنوز عاشقم که وقتی باهم از کوه و دره بالا و پایین میرفتیم می‌چسبیدم بهش. همون جوری که توی تک تک عکس ها دستام دورش حلقه شده، داره موهاش رو نوازش می‌کنه، داره دستاش رو می‌گیره. دستام رو دور صورتش میگیرم. به این فکر میکنم که تمام این سالها رو خواب دیدم.
سبزآبی ، ۱۴۰۳-۰۳-۲۵ ، متفرقه
در صورتی که این صفحه دارای محتوای مجرمانه است یا درخواست حذف آن را دارید لطفا گزارش دهید.

مطالب پیشنهادی

آخرین مطالب سایر وبلاگ ها

جستجو در وبلاگ ها